تبليغاتX
 حرکتی دیگر
 

خدا و انسان در قرآن

انسان و طبيعت و رفتار و روانشناسي و وظايف و سرنوشت او، در واقع، همان اندازه از اشتغالات مركزي انديشه‌ي قرآني است كه مسئله خدا چنين است. آنچه خدا هست و مي‌گويد و مي‌كند، مسئله‌اي است كه اگر نگوييم انحصارا بايد بگوييم به صورت عمده در ارتباط با اين مسئله كه انسان چگونه در برابر آن واكنش نشان مي دهد طرح مي‌شود. انديشه‌  قرآني به عنوان يك كل با مسئله نجات و رستگاري موجودات بشري سروكار دارد.

 

خدا و انسان در قرآن؛ ايزوتسوتوشيهيكو؛ احمد آرام؛شركت سهامي انتشارات؛ 1384؛ چاپ پنجم؛ تهران


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در سه شنبه 1387/02/10 ساعت 9:41 موضوع نقل قول هایی مستقیم | لینک ثابت


خدا و بقا

ما از سویی فانی هستیم و روزها ما را ره به تباهی و نیستی می نماید. زندگی دنیایی در گذر است و این «من» میرنده. از این حیث انسان عدم را در پس زمینه خود می یابد. او با زاده شدن در عدم می افتد عدمی که روزی او را در بر می گیرد. آگاهی از این وضع اوج غم و  نا تواني است. انسان اين زاينده آگاهي و اين يدك كشنده خود در عدم فرو مي رود و اين فرو رفتن گويي تدريجي و هميشگي است.

 

از سويي ديگر انسان خدا را مي يابد(اگر بيابد) خدا نه به عنوان  كمال عصمت و اوج اخلاق آنچنان كه كانت خدا را فرضي اخلاقي در ميان مي آورد بلكه به عنوان موجودي عيني و متافيزيكي پس زمينه عدم را موقتي مي كند. خدا وجود را اعطا كرده است و او از آن رو كه وجود مطلق است خاستگاه ماست. ما را فناي دنيا، در بي خبري از خانه وجوديمان است كه مي ربايد.

 

به نظرم اين بي خانماني الحادي ما را با وجود غريبه مي كند. افسرده مي كند از خويش به درمان مي كند و در مرگ دائما فرو مي برد. و چه زيباست آن جايي كه خدا مي فرمايد كه او سرپرست ايمان آورندگان است و آنها را از تاريكی به نور خارج مي كند. آري اگر چه ما انسانيم اما مخلوق. انسان اصالت من و بي خداي الحادي تنها بايد بسوزد و بسازد تا بميرد. خانه ی او تنها عاریتی در عدم است.

 

فناي انسان با ايمان بخدا بقا مي شود. و البته اين فناپذيري مادي و اين جهاني اوست كه او را مضطرب مي كند. مومن اگرچه در حال اضطراب است مي داند كه خانه دارد. او خانه را مي خواهد و همين خواستن خانه و بقا او را از تباهي مي رهاند.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در سه شنبه 1387/02/03 ساعت 0:23 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت


نقدی بر فیلم پرسپولیس، مرجان در تهران

نقدی بر فیلم پرسپولیسفيلم پرسپوليس داستان زندگي مرجان ساتراپي است از افكنده شدن و كنده شدن از ايران.

داستان كارتون سينمايي از اين قرار است كه مرجان در خانواده ماركسيست اواخر سلطنت پهلوي را تجربه مي كند و از چشمان خانواده، ايران اوايل انقلاب را مي بيند تا اينكه در تناقض بين خانواده و بيرون آن نتواند در ايران بماند و پدر و مادرش براي اينكه اعدام نشود! و يا آزادي را تجربه كند مرجان را عازم اروپا مي كنند. مرجان از اروپا فريب خورده بر مي گردد. اروپا نه برايش خطه ي آزادي كه خطه ي بي بند و باري مي شود. او از غرب سر شكسته باز مي گردد تنها به خاطر اينكه از اينجا كوله باري از نتواستن و انفعال برده است. نتوانستن هايي كه آنجا هم توانستن مي شود و از مرز افراط مي گذرد تا جنازه اش به ايران باز گردد. مرجان نه در ايران توانست با جامعه تطبيق يابد نه در اروپا و در هر دو صرفا نتوانست زندگيي انساني داشته باشد. اما در ايران چيزي در طول ساليان تغيير نكرده است و هنوز به اصطلاح دهه ي شصت است. مرجان دوباره تنگش مي شود و نتوانستن ها دوباره به سراغش مي آيد. او طلاق مي گيرد. چه ازدواج او نيز صرفا براي توانستن و كسب آزادي اجتماعي بود. مرجان كه باز سرش به سنگ واقعيت خورده است باز مي گردد تا داستان ايران و خانواده اش را بگويد داستان ايران از زبان يك ماركسيست منفعل. و شايد همين روايت از نتوانستن ها تنها توان انساني مرجان و مرجان ها باشد.

داستان مرجان اگرچه سعي دارد تا ايران را گزارش دهد و كاستي هاي موجود را، بيشتر داستان مرجان در ايران و يا در تهران است. او ايران را تهران و تهران را خود و تفريحات خود و خانواده اش ديده است. روايت مرجان روايت همه داني است. مرجان كه روايت مملو از سيگار مشروب خود را تعريف مي كند تنها نتوانسته است خوش بگذراند. تجربه اي كه هر ايراني كما بيش در فقدان تفريح و ممنوعيت هاي موجود دارد چه شده است كه اين مبارز سياسي خرد مي شود و اين طور بر او گران مي آيد. آيا داستان مرجان داستان ماست و  يا تنها داستان مرجان؟

به نظر مي رسد تقليل ايران به خفقان اجتماعي و بيان مشكلات در قالب صرف آزادي پارتي و سيگار و مشروب ظلم به مطالبات و مشكلات تاريخي ايران و عدم درك واقعيات موجود است. جوانان ايراني البته طبق تجربه من در دهه 70 و 80 به مطالبات اجتماعي خود مي رسند البته با اندكي پنهان كاري. ايرانيان امروز به انواع تفريحات با اندي هزينه دست مي يازند و شور زندگي در خود دارند عاشق مي شوند و از سد هاي از پيش ديده مي گذرند.(براي مثال استفاده از ماهواره آنقدر عمومی و سهل است كه تبليغات هاي كالا شماره تلفن دفتر تهران و ايران را هم براي خريد به ايرانيان داخل اعلام نموده و بازار خود را در ايران هم مي جويند)  در ايران زندگي و لذت به سبك ايراني جريان دارد. مشكل نه در نتوانستن بلكه در چگونه بيان كردن و تطبیق یافتن است. نقدی بر فیلم پرسپولیسوقتي از جامعه منتزع و كنده شوي نمي تواني در آن بگنجي و محدوديت هاي موجود را نه واقعيت كه فحش تلقي مي كني. در افراط هاي اجتماعي و محدوديت زندگي انساني در ايران شكي نيست اما اين مشكلي عمومي است و ريشه در اعماق تاريخ دارد و نه در بيست سال اخير. ايران كي روي آرامش را ديده است. به نظر مي رسد مرجان ارزشهاي ايراني را نديده است. جواناني كه در دل اميد دارند و در دانشگاه و حوزه ي عمومي به دنبال تغيير يا اصلاح اند. صبري كه نه براي كسب الكل و سيگار و پارتي كه براي آزادي و مردمسالاري  صبري جميل است و بي عقده. در اين راه گاه با خاتمي همراه مي شود گاه راي نمي دهد و گاه اعتراض مي كند( و يا اينها را توام در خود دارد) اما همواره اميد وار و صبور است و معتدل. و روایت مرجان روایت خویش است در عصمتی کودکانه و در جایی که       نمی تواند باشد.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1387/01/28 ساعت 15:21 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting