تبليغاتX
 حرکتی دیگر
 

عید تان مبارک

فردا میلاد امام هشتم ماست اما می گویند و گفته می شود و درست است که امام رضا(ع) غریب بود و ما لابد آشنا به این دیار اما از سویی دیگر اگر او در خراسان غریب بود در عرصه وجود آشنا بود و این ماییم که غریبیم. امام آشنا به عرصه ی وجود بود  و می دانست صحیح کدام است. او هر جا که بود آشنا به زمان و مکان خود بود این اعراض او را مانع از آن نمی شد که حقیقت را در یابد. امام رضا از آن رو که امام بود نوری از وجود بود به مراتبی بالا و ما شیعیان از این روست که وقتی مشهد می رویم احساس آشنایی داریم. ماییم که غریبیم و از آن آشنا کسب آشنایی می کنیم و اشتیاق زیارت آقا حاصل درد دور افتادگی و درماندگی ماست. میلاد امام مرا به یاد حرم آشنایش می اندازد و کرامتش و اینکه وقتی آنجایی می یابی که در خانه ای هرچند خانه ات در آذربایجان باشد. آن سوی ایران. اما امام در خانه اش راهت می دهد. امیدوارم توفیق آشنا بودن نصیبمان گردد. میلاد امام غریب آشنا مبارکتان باشد.

 

****

 

امام رضا عليه السلام: اساس عقل پس از ایمان به خدا بشر دوستی و نیکی به هر انسان است


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1386/08/30 ساعت 17:28 موضوع ایام گرامی | لینک ثابت


لویاتان یا غول بی شاخ و دم حکومت، در فلسفه ی توماس هابز

thomas hobbes

در حکومت هابز وضع طبیعی حل نمی شود. (در توضییح وضع طبیعی:هابز می گوید انسانها به جان هم می افتند و صلحی نیست این وضع طبیعی است یا وضعی که حکومت هنوز نیست.) زیرا جنگ بین همگان به جنگ بین حاکم با همگان تبدیل می شود. زیرا ضابطه ای برای کنترل حاکم وجود ندارد. و اصلا در فلسفه هابز قرار داد بین حاکم و محکومان نیست بلکه بین محکومان است. شاید به جا باشد واژه توافق را به جای قرار داد به کار برد. چه، اصلا در فلسفه هابز قراردادی به معنای انتخاب حاکم صورت نمی گیرد یا اگر چنین فضی متصور باشد هیچ ترجیحی بر وضعی که در آن حاکم به زور و تغلب بساط خودکامگی نهاده باشد نیست و و گشودن این بساط بنا بر انسانشناسی هابز ضروری است.

هابز از تحلیل پیشین خود حاکمیت انفعالات بر رفتار انسان و اینکه اختیار جز زنجیر آخر این امیال است به حاکمیت وضع طبیعی یا وضع جنگ می رسد. او سرشت انسان را منجر به وضع طبیعی که همان حالت جنگ انسان هاست می رسد. او قصد دارد با طرح حکومت از این وضع خارج شود اما آیا به راستی می تواند با طرح حکومتی که هیچ ضابطه ای و کنترلی بر روی او نیست و حتی هیچ قراردادی بین محکومین با و بسته نشده است و اصلا مشروعیت حکومت بلا موضوع است به خروج از جبر سرشت انسان بپردازد؟ در حكومت هابزي انسان ها با هم توافقي ندارند تا حكومتي را انتخاب كنند. بلكه آنها با هم توافق مي نمايند يا قرارداد مي بندند كه بر حكومت گردن نهند. شما وقتي مي توانيد از حكومت نافرماني كنيد كه بخواهد شما را بكشد و شما در جايي آزاديد كه در آنجا حكومت قانوني وضع نكرده باشد.

با پیش فرض هابز انسان ها سرشت واحدی دارند که آنها را به جنگ می کشاند چه تضمینی هست (در واقع در فلسفه ی هابز تضمینی نیست) که حاکم که لاجرم انسان بوده تحت تاثیر انفعالات خود است بتواند امنیت حاکم کند یا متحیر العقول تر خود از سرشت خویش که فردی است بوالهوس خارج شود؟! آیا توافق همگان به قدرتمند شدن یک فرد ( یا گردن نهادن به شمشیرتيز يك حاکم مثلا تموچین) که او نیز معلول و متاثر از انفعالات و احساسات خود (و به واقع مجبور به پیروی از هوس های خود است و دست خودش نیست که اینگونه نباشد) است بر ضد همگان و بازی از پیش باخته همگان غیر حکومتی نیست؟ در فلسفه ي هابز مهم نيست كه لوياتان يا غول بي شاخ و دم حكومت با زور حاكم شده باشد، با رفراندوم سر كار آمده باشد يا با بمب هسته اي حاكيمت را اخذ كرده باشد. مهم اين است كه هست و مردم لاجرم توافق دارند كه او باشد تا در چنبره اش مشق اطاعت و صلح ِ ممتنع  كنند.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در یکشنبه 1386/08/27 ساعت 19:23 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت


فلسفه اسلامی به زبان ساده(1)

آغاز فلسفه با پرسش است و آغاز پرسش به صورتی طبیعی آغاز به پذیرش وجود. وقتی اولین سوال فلسفی را پرسیده ای اعم از اینکه چه سوالی را پرسیده باشی پذیرفته ای که هستی هست، با پرسش وجود و هستیی را پذیرفته ای. حداقل پذیرش هستی وجود پرسش را.
فلسفه اسلامی ادعایی دیگر هم دارد. وجود جهان خارج ما بی نیاز از اثبات است و ما نمی توانیسم زندگی کنیم مگر آنکه چیز هایی را بخوریم و از چیز هایی در امان باشیم. استلزامات بودن و استمرار ما وجود دارند. زندگی کردن دلیل خود بخود هستی جهان خارج از ماست. وقتی زنگی می کنیم که بتوانیم عوامل موثر و نا موثر بر زندگی خود را بشناسیم. امکان شناخت نیز خود به خود از دل زندگی نتیجه می شود. پس مفهوم وجود بدیهی است.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در جمعه 1386/08/25 ساعت 22:5 موضوع فلسفه اسلامی به زبان ساده | لینک ثابت


به ياد سردار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سالروز وفات سردار ملي ستار خان آن مرد بزرگ كه افتخارش اسلام و آرمانش آزادي ملت بود را به همه ي دوستان تسليت عرض مي كنم.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در پنجشنبه 1386/08/24 ساعت 22:13 موضوع ایام گرامی | لینک ثابت


بدايه الحكمه و فرض هاي بديهي آغاز آن

در فلسفه ي اسلامي يا تقرير علامه طباطبايي از آن، سه چيز بي نياز از اثبات پذيرفته شده است. وجود، خود فرد و امكان شناخت جهان. در حالي كه براي مثال دكارت وجود خود را اثبات مي كند و با اثبات خداست كه مي توان جهان خارج را اثبات كرده و شناخت. اين مسأله در همه ي فلسفه ها بديهي نيست، مثل دكارت، يا در پاره اي از فلسفه ها رد مي شود مثلا در نظر گرگياس يا در پاره اي فلسفه ها اثبات ناپذير بوده و به ادراك  تقليل مي يابد مثلا در نزد باركلي و هيوم.

با فرض وجود من، جهان و امكان علم و فلسفه ي اسلامي فلسفه اي است كه پس از بديهي گرفتن اين امور آغاز مي شود و در مقابل شكاكان يا در مقابل فرض هايي مانند ديو پليد دكارت جوابي فلسفي ارائه نخواهد كرد

دليل بديهي بودن امور سه گانه عمل بر اساس آنها گرفته شده است. در حالي كه پرسش از وجود خود نشانه ي اين است كه اين مسئله مسئله اي فلسفي است و بديهي گرفتن آن طفره رفتن از دادن جوابي فلسفي است.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در شنبه 1386/08/19 ساعت 11:54 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت


درآمدی بر فضای پسا انجمنی

مطلبی را در دوران بی وبلاگی به وبلاگ  گاهی برای آگاهی فرستاده بودم. که دوباره در این وبلاگ می گذارم.

مقدمه

الف.نوشتار حاضر طرحي از فضاي جديد در جنبش دانشجويي است. اين طرح مبتني است برمرگ و فروپاشي از درون انجمن اسلامي دانشجويان.

ب.اين نوشتار تفسيري از واقعيت است لذا بر مبناي نوشتار حاضر آنچه موسوم به انجمن اسلامي و دفتر تحكيم است موضوعيت اصلي خود را از دست داده است و نهاد ي به اين اسم مرده ريگي است پس مانده از فضاي قبلي يا انجمني.

ج.مرگ انجمن هاي اسلامي به معناي مرگ جنبش دانشجويي نيست.


1.نبود سنت فكري و امتناع شكل گيري آن در انجمن اسلامي دانشجويان

مراد از سنت فكري، آيين و ايده اي است تبيين گرتشكيلات. حجيت اين ايده از گذشته ي تشكيلاتي به ارث رسيده باشد. پس از دوم خرداد به تدريج انجمن هاي اسلامي  از سنت فكري خود وداع كردند و سنت هاي فكري مختلفي امكان حضور در آن را يافتند. اين اتفاقي بود كه افتاد. پس ضروري بود. البته بودند اقليتي كه ميراث از انجمن برده بودند. اين اقليت در برخي از دانشگاه ها فعال شده و انجمني را از اكثريت جدا نمودند. و يا به طور منفعل تن به اين سنت از دست نهادگي دادند. طرح عبور از خاتمي و جدال بر سر امكان روشنفكري ديني (در دوره اي) از نشانه هاي اين سنت از دست دادگي بودند. ورود نگاه برانداز و انقلابي در كنار جريان دانشگاه محور ( به اين معنا)، و رفتن به سمت رفراندوم و نافرماني مدني از تبعات هژموني اين جريان بود. ورود جريان عدالت محور در كنار جريان آزادي محور، طرح اساس اجتماعي در كنار طرح اساس سياسي، حضور كماكان جريان قائل به دين در كنار جريان سكولار از وجوه استحاله ي هويتي انجمن ها بود. استحاله ي انجمن ها يك شوخي نبود بلكه واقعيتي بود كه از عمق انجمن را مي ميراند و ديگر چيزي به نام انجمن را باقي نمي گذاشت. كمتر مي شد يافت دانشجويي را كه با دغدغه ي قبلي وارد آن شده باشد. اسلام سياسي(در هر معنايي) از انجمن رخت بر بسته بود. ادعا اين است كه اين استحاله واجب بود و نمي شد دوباره انجمني را با سنت فكري دهه 40 ، 50 ويا حتي دهه 60 را احياء كرد. انجمن روح خود را از دست داده بود. جسم زنده ي انجمن مسكن ارواح بي خانماني گشته بود كه جسمي نمي يافتند. ضرورت سيال بودن ماهيت ديگر كار دست وجود انجمن داده بود. در جدايي از روح اين تن مرده‌ي انجمن ها بود.


2.آيا مي شود از دموكراسي خواهي به عنوان سنت جديد انجمن ها نام برد؟

براي تقليل ذهني درد مرگ انجمن، حاضرين در انجمن براي بستن هم به يكديگر و به انجمن، دموكراسي را به عنوان سنت فكري خود برگزيدند. اما دموكراسي خواهي خارج از يك سنت فكري توجيه گر بي معنا و ميوه اي بي درخت شبيه بود تا درختي با ميوه. هيچ يك از طيف هاي معارض خود را مخالف دموكراسي نمي دانست. دموكراسي خود ذهني ضروري بود تا پادزهري كه نمايانده مي شد.

يعني دموكراسي از درون سنت فكري انجمن نجوشيده بود بلكه از بيرون انجمن جاي سنت نشسته بود. در فقدان سنت فكري تشكيلاتي اين عقايداكثريت بود كه عمل مي‌كرد و انجمن صحنه ي جنگ افراد شد. چون اين تبار انجمن نبود كه حكم كند بلكه اين حاضرين در انجمن بودند كه حكم مي كردند. در همين راستا حذف جريان عدالت محور( هر چند اين جرياتن به غايت ماكياوليستي هم بود) نشن دهنده‌ي عمق بي سنتي ايشان بود.

 انجمن ها خيال مي كردند حق چپ ها هم مي توانند باشند حال با عيني شدن تباين با ايشان محترمانه ايشان تصفيه كردند آنهم به خاطر مغايرت با دموكراسي و نه انجمني نبودن.(به واقع حذف كنندگان هم انجمني نبودند) ديگر هيچ جريان عدالت محوري نمي توانست در راس مجموعه باشد. توگويي عدالت محوري جايي در دموكراسي اكثريت ندارد.


۳.مرگ سنت، مرگ تشكيلات

آري اين مرگ سنت بود كه مرگ تشكيلات را فرآورد و ميراث جسمي بي روح بود. جسمي كه توان را ه رفتن را در هياهوي ادعاي مالكيت از دست داده و تمام هم و غمش ارئه طرحي نو بود تا بمانند.

مرگ سنت مرگ تشكيلات را نتيجه داده است باز شناسي بحران ها در واقع نشان  دهند ه  قرائن وفات تشكيلات است و نمي تواند حل شود چون تشكيلاتي باقي نمانده است. آنچه باقي مانده است عارت از ملغمه اي كه خبر از مرام ندارد و خود را انجمن مي پندارد و در عين حال خود را دموكراسي.


موخره:

اين نوشتار كوتاه تنها تفسيري مي تواند باشد فراروي موافقين حيات انجمن كه حداقل با دفاع از خود و نشان دادن سنت فكري عيني(ونه ذهني) نقض شود.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1386/08/16 ساعت 23:3 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت


در آغاز حرکتی دیگر.

انسان دشواری آزمایش است. آزمایشی الهی. و مسئول در برابر افکار و اعمالش.  پس از شهریور امسال وبلاگ قبلی را تعطیل کردم و رفتم دنبال زندگی ام. اما دیدم نمی شود کرکره را پائین کشید و رفت باید فکر کرد و نوشت و در معرض نقد بود.
این شد که حرکتم را دوباره علم کردم  تا دوباره بنویسم. ولع نوشتن و تبادل آراء و اندیشه بود که مرا به دوباره وب نگاشتن کشاند باشد.
فعلا، تا بعدا


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1386/08/16 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting