فردا میلاد امام هشتم ماست اما می گویند و گفته می شود و درست است که امام رضا(ع) غریب بود و ما لابد آشنا به این دیار اما از سویی دیگر اگر او در خراسان غریب بود در عرصه وجود آشنا بود و این ماییم که غریبیم. امام آشنا به عرصه ی وجود بود و می دانست صحیح کدام است. او هر جا که بود آشنا به زمان و مکان خود بود این اعراض او را مانع از آن نمی شد که حقیقت را در یابد. امام رضا از آن رو که امام بود نوری از وجود بود به مراتبی بالا و ما شیعیان از این روست که وقتی مشهد می رویم احساس آشنایی داریم. ماییم که غریبیم و از آن آشنا کسب آشنایی می کنیم و اشتیاق زیارت آقا حاصل درد دور افتادگی و درماندگی ماست. میلاد امام مرا به یاد حرم آشنایش می اندازد و کرامتش و اینکه وقتی آنجایی می یابی که در خانه ای هرچند خانه ات در آذربایجان باشد. آن سوی ایران. اما امام در خانه اش راهت می دهد. امیدوارم توفیق آشنا بودن نصیبمان گردد. میلاد امام غریب آشنا مبارکتان باشد.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1386/08/30 ساعت 17:28 موضوع ایام گرامی | لینک ثابت

در حکومت هابز وضع طبیعی حل نمی شود. (در توضییح وضع طبیعی:هابز می گوید انسانها به جان هم می افتند و صلحی نیست این وضع طبیعی است یا وضعی که حکومت هنوز نیست.) زیرا جنگ بین همگان به جنگ بین حاکم با همگان تبدیل می شود. زیرا ضابطه ای برای کنترل حاکم وجود ندارد. و اصلا در فلسفه هابز قرار داد بین حاکم و محکومان نیست بلکه بین محکومان است. شاید به جا باشد واژه توافق را به جای قرار داد به کار برد. چه، اصلا در فلسفه هابز قراردادی به معنای انتخاب حاکم صورت نمی گیرد یا اگر چنین فضی متصور باشد هیچ ترجیحی بر وضعی که در آن حاکم به زور و تغلب بساط خودکامگی نهاده باشد نیست و و گشودن این بساط بنا بر انسانشناسی هابز ضروری است.
هابز از تحلیل پیشین خود حاکمیت انفعالات بر رفتار انسان و اینکه اختیار جز زنجیر آخر این امیال است به حاکمیت وضع طبیعی یا وضع جنگ می رسد. او سرشت انسان را منجر به وضع طبیعی که همان حالت جنگ انسان هاست می رسد. او قصد دارد با طرح حکومت از این وضع خارج شود اما آیا به راستی می تواند با طرح حکومتی که هیچ ضابطه ای و کنترلی بر روی او نیست و حتی هیچ قراردادی بین محکومین با و بسته نشده است و اصلا مشروعیت حکومت بلا موضوع است به خروج از جبر سرشت انسان بپردازد؟ در حكومت هابزي انسان ها با هم توافقي ندارند تا حكومتي را انتخاب كنند. بلكه آنها با هم توافق مي نمايند يا قرارداد مي بندند كه بر حكومت گردن نهند. شما وقتي مي توانيد از حكومت نافرماني كنيد كه بخواهد شما را بكشد و شما در جايي آزاديد كه در آنجا حكومت قانوني وضع نكرده باشد.
با پیش فرض هابز انسان ها سرشت واحدی دارند که آنها را به جنگ می کشاند چه تضمینی هست (در واقع در فلسفه ی هابز تضمینی نیست) که حاکم که لاجرم انسان بوده تحت تاثیر انفعالات خود است بتواند امنیت حاکم کند یا متحیر العقول تر خود از سرشت خویش که فردی است بوالهوس خارج شود؟! آیا توافق همگان به قدرتمند شدن یک فرد ( یا گردن نهادن به شمشیرتيز يك حاکم مثلا تموچین) که او نیز معلول و متاثر از انفعالات و احساسات خود (و به واقع مجبور به پیروی از هوس های خود است و دست خودش نیست که اینگونه نباشد) است بر ضد همگان و بازی از پیش باخته همگان غیر حکومتی نیست؟ در فلسفه ي هابز مهم نيست كه لوياتان يا غول بي شاخ و دم حكومت با زور حاكم شده باشد، با رفراندوم سر كار آمده باشد يا با بمب هسته اي حاكيمت را اخذ كرده باشد. مهم اين است كه هست و مردم لاجرم توافق دارند كه او باشد تا در چنبره اش مشق اطاعت و صلح ِ ممتنع كنند.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در یکشنبه 1386/08/27 ساعت 19:23 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت
آغاز فلسفه با پرسش است و آغاز پرسش به صورتی طبیعی آغاز به پذیرش وجود. وقتی اولین سوال فلسفی را پرسیده ای اعم از اینکه چه سوالی را پرسیده باشی پذیرفته ای که هستی هست، با پرسش وجود و هستیی را پذیرفته ای. حداقل پذیرش هستی وجود پرسش را.
فلسفه اسلامی ادعایی دیگر هم دارد. وجود جهان خارج ما بی نیاز از اثبات است و ما نمی توانیسم زندگی کنیم مگر آنکه چیز هایی را بخوریم و از چیز هایی در امان باشیم. استلزامات بودن و استمرار ما وجود دارند. زندگی کردن دلیل خود بخود هستی جهان خارج از ماست. وقتی زنگی می کنیم که بتوانیم عوامل موثر و نا موثر بر زندگی خود را بشناسیم. امکان شناخت نیز خود به خود از دل زندگی نتیجه می شود. پس مفهوم وجود بدیهی است.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در جمعه 1386/08/25 ساعت 22:5 موضوع فلسفه اسلامی به زبان ساده | لینک ثابت

سالروز وفات سردار ملي ستار خان آن مرد بزرگ كه افتخارش اسلام و آرمانش آزادي ملت بود را به همه ي دوستان تسليت عرض مي كنم.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در پنجشنبه 1386/08/24 ساعت 22:13 موضوع ایام گرامی | لینک ثابت
در فلسفه ي اسلامي يا تقرير علامه طباطبايي از آن، سه چيز بي نياز از اثبات پذيرفته شده است. وجود، خود فرد و امكان شناخت جهان. در حالي كه براي مثال دكارت وجود خود را اثبات مي كند و با اثبات خداست كه مي توان جهان خارج را اثبات كرده و شناخت. اين مسأله در همه ي فلسفه ها بديهي نيست، مثل دكارت، يا در پاره اي از فلسفه ها رد مي شود مثلا در نظر گرگياس يا در پاره اي فلسفه ها اثبات ناپذير بوده و به ادراك تقليل مي يابد مثلا در نزد باركلي و هيوم.
با فرض وجود من، جهان و امكان علم و فلسفه ي اسلامي فلسفه اي است كه پس از بديهي گرفتن اين امور آغاز مي شود و در مقابل شكاكان يا در مقابل فرض هايي مانند ديو پليد دكارت جوابي فلسفي ارائه نخواهد كرد
دليل بديهي بودن امور سه گانه عمل بر اساس آنها گرفته شده است. در حالي كه پرسش از وجود خود نشانه ي اين است كه اين مسئله مسئله اي فلسفي است و بديهي گرفتن آن طفره رفتن از دادن جوابي فلسفي است.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در شنبه 1386/08/19 ساعت 11:54 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت
مطلبی را در دوران بی وبلاگی به وبلاگ گاهی برای آگاهی فرستاده بودم. که دوباره در این وبلاگ می گذارم.
مقدمه
الف.نوشتار حاضر طرحي از فضاي جديد در جنبش دانشجويي است. اين طرح مبتني است برمرگ و فروپاشي از درون انجمن اسلامي دانشجويان.
ب.اين نوشتار تفسيري از واقعيت است لذا بر مبناي نوشتار حاضر آنچه موسوم به انجمن اسلامي و دفتر تحكيم است موضوعيت اصلي خود را از دست داده است و نهاد ي به اين اسم مرده ريگي است پس مانده از فضاي قبلي يا انجمني.
ج.مرگ انجمن هاي اسلامي به معناي مرگ جنبش دانشجويي نيست.
1.نبود سنت فكري و امتناع شكل گيري آن در انجمن اسلامي دانشجويان
مراد از سنت فكري، آيين و ايده اي است تبيين گرتشكيلات. حجيت اين ايده از گذشته ي تشكيلاتي به ارث رسيده باشد. پس از دوم خرداد به تدريج انجمن هاي اسلامي از سنت فكري خود وداع كردند و سنت هاي فكري مختلفي امكان حضور در آن را يافتند. اين اتفاقي بود كه افتاد. پس ضروري بود. البته بودند اقليتي كه ميراث از انجمن برده بودند. اين اقليت در برخي از دانشگاه ها فعال شده و انجمني را از اكثريت جدا نمودند. و يا به طور منفعل تن به اين سنت از دست نهادگي دادند. طرح عبور از خاتمي و جدال بر سر امكان روشنفكري ديني (در دوره اي) از نشانه هاي اين سنت از دست دادگي بودند. ورود نگاه برانداز و انقلابي در كنار جريان دانشگاه محور ( به اين معنا)، و رفتن به سمت رفراندوم و نافرماني مدني از تبعات هژموني اين جريان بود. ورود جريان عدالت محور در كنار جريان آزادي محور، طرح اساس اجتماعي در كنار طرح اساس سياسي، حضور كماكان جريان قائل به دين در كنار جريان سكولار از وجوه استحاله ي هويتي انجمن ها بود. استحاله ي انجمن ها يك شوخي نبود بلكه واقعيتي بود كه از عمق انجمن را مي ميراند و ديگر چيزي به نام انجمن را باقي نمي گذاشت. كمتر مي شد يافت دانشجويي را كه با دغدغه ي قبلي وارد آن شده باشد. اسلام سياسي(در هر معنايي) از انجمن رخت بر بسته بود. ادعا اين است كه اين استحاله واجب بود و نمي شد دوباره انجمني را با سنت فكري دهه 40 ، 50 ويا حتي دهه 60 را احياء كرد. انجمن روح خود را از دست داده بود. جسم زنده ي انجمن مسكن ارواح بي خانماني گشته بود كه جسمي نمي يافتند. ضرورت سيال بودن ماهيت ديگر كار دست وجود انجمن داده بود. در جدايي از روح اين تن مردهي انجمن ها بود.
2.آيا مي شود از دموكراسي خواهي به عنوان سنت جديد انجمن ها نام برد؟
براي تقليل ذهني درد مرگ انجمن، حاضرين در انجمن براي بستن هم به يكديگر و به انجمن، دموكراسي را به عنوان سنت فكري خود برگزيدند. اما دموكراسي خواهي خارج از يك سنت فكري توجيه گر بي معنا و ميوه اي بي درخت شبيه بود تا درختي با ميوه. هيچ يك از طيف هاي معارض خود را مخالف دموكراسي نمي دانست. دموكراسي خود ذهني ضروري بود تا پادزهري كه نمايانده مي شد.
يعني دموكراسي از درون سنت فكري انجمن نجوشيده بود بلكه از بيرون انجمن جاي سنت نشسته بود. در فقدان سنت فكري تشكيلاتي اين عقايداكثريت بود كه عمل ميكرد و انجمن صحنه ي جنگ افراد شد. چون اين تبار انجمن نبود كه حكم كند بلكه اين حاضرين در انجمن بودند كه حكم مي كردند. در همين راستا حذف جريان عدالت محور( هر چند اين جرياتن به غايت ماكياوليستي هم بود) نشن دهندهي عمق بي سنتي ايشان بود.
انجمن ها خيال مي كردند حق چپ ها هم مي توانند باشند حال با عيني شدن تباين با ايشان محترمانه ايشان تصفيه كردند آنهم به خاطر مغايرت با دموكراسي و نه انجمني نبودن.(به واقع حذف كنندگان هم انجمني نبودند) ديگر هيچ جريان عدالت محوري نمي توانست در راس مجموعه باشد. توگويي عدالت محوري جايي در دموكراسي اكثريت ندارد.
۳.مرگ سنت، مرگ تشكيلات
آري اين مرگ سنت بود كه مرگ تشكيلات را فرآورد و ميراث جسمي بي روح بود. جسمي كه توان را ه رفتن را در هياهوي ادعاي مالكيت از دست داده و تمام هم و غمش ارئه طرحي نو بود تا بمانند.
مرگ سنت مرگ تشكيلات را نتيجه داده است باز شناسي بحران ها در واقع نشان دهند ه قرائن وفات تشكيلات است و نمي تواند حل شود چون تشكيلاتي باقي نمانده است. آنچه باقي مانده است عارت از ملغمه اي كه خبر از مرام ندارد و خود را انجمن مي پندارد و در عين حال خود را دموكراسي.
موخره:
اين نوشتار كوتاه تنها تفسيري مي تواند باشد فراروي موافقين حيات انجمن كه حداقل با دفاع از خود و نشان دادن سنت فكري عيني(ونه ذهني) نقض شود.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1386/08/16 ساعت 23:3 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت
انسان دشواری آزمایش است. آزمایشی الهی. و مسئول در برابر افکار و اعمالش. پس از شهریور امسال وبلاگ قبلی را تعطیل کردم و رفتم دنبال زندگی ام. اما دیدم نمی شود کرکره را پائین کشید و رفت باید فکر کرد و نوشت و در معرض نقد بود.
این شد که حرکتم را دوباره علم کردم تا دوباره بنویسم. ولع نوشتن و تبادل آراء و اندیشه بود که مرا به دوباره وب نگاشتن کشاند باشد.
فعلا، تا بعدا
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1386/08/16 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

میاندوآبی (قوشاچاي هم خوانده مي شود)هستم. شهری بین دو رود زرینه رود (جيغاتی) و سیمینه رود (تاتائو) در استان آذربایجان غربی. در پاییز 61 در تبریز اولین بار چشم هایم را گشودم اما چیزی از آن موقع به یاد ندارم فقط شنیده ام و در شناسنامه ام نوشته اند که این طور بود. نامم را به عاریه از میثم تمار یار علی (ع) گرفتند. بچه که بودم زیاد حرف می زدم و بسیار پر چانه بودم. مفتخرم که تا امروز این خصیصه را حفظ کرده ام.
اندیشیدن رکن شریف انسان است. و اندیشیدن به تنهایی معنایی انسانی نمی یابد. حرکتی دیگر کوششی برای اندیشیدن است اما اندیشیدن به نحوی دیگر. به نحوی اندیشمندانه تر. تا رکن شریف را ارجی نهم و با در معرض نقد قرار دادن اندیشه هایم به اصلاح خویش بپردازم.
فلسفه خوانده ام اما در دوران دانشگاه یک پایم در سیاست بود. نمی دانم هنوز که من موجودی سیاسی بودم یا سیاست زده. مرده ریگی از دوران شور سیاسی. اما می دانم که وجه نظرم عوض شد و این تعویض وبلاگ نشانه ی تعویض رویکرد نیز می باشد. اگر چه فلسفه خواندن برای مدرک گرفتن به سر انجام رسید و ما دانشگاه علامه را ترک گفتیم اما فلسفه معنای خود را نه در مدرک که در فلسفیدن می یابد. بیشتر از هر چیزی این فلسفیدن است که مرا به خود جلب می کند. و حرکتی دیگر حرکت به سوی فلسفیدن است. از این رو در بخش انتقادات و تحلیلات اگر مطلبی غیر فلسفی ملاحظه شد این از آن روست که موضوع فلسفه تنها معقولات و انتزاعیات نیست. خواهم کوشید بیشتر به فلسفه به معنای آکادمیک و کلاسیک بپردازم (تاجایی که بتوانم و شایسته اش باشم) و سیاه مشق هایم بیشتر بر این اساس نوشته شوند اما پرداختن به سایر موضوعات با متد فلسفی و انتزاعی خواهد بود ان شا الله.
اجازه بدهید شعر عنوان وبلاگ گذشته را بار دیگر بخوانم تا راه در پرتو این توصیف کلی شیخ اجل روشنایی نسبی یابد:
به راه بادیه رفتن به ازنشستن باطل
اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
فلسفه اسلامی به زبان ساده
ایام گرامی
انتقادات و تحلیلات
گزارش هايي از تاريخ فلسفه
نقل قول هایی مستقیم
تصاويري از روزمرگي
پيوندها:اينجانب مسئوليتي در قبال مطالب نوشته شده در وب هاي پيوند ندارد
برادرم: حميد قهوه چيان
فيلسوف 319: سجاد زند
آقای انجمن: سید علیرضا موسوی
شاعري جاويد: محمد نوين
دوباره کورسویی اما نه دیگر سرخ: مرتضی اصلاحچی
یک لیبرال انتقادی: رشید اسماعیلی
مردي در راه عرفان برابري و آزادي: مجتبي نجفي
آقاي ژورناليست: فريد مدرسي
انديشه در ايكنا: مرتضي صفايي
اولين دبير انجمن علامه اي كه من ديدم: هادي كهال زاده
ترم دو بود كه تعليق شد: امير حسين ايرجي
استاد فلسفيدن: ميثم اماني
زیر درخت زرد آلو: مهران هژبر
يك كارگزاراني ذاتي: مصطفي فروزان
بام اضطراب: مهدي فخر
دانشجويي با تخصص حقوق كيفري: پدرام صادقيه
بيگاه نويسي كه نمي خواهد از درد بنالد: محمد منصوري
گزارش هايي زنده و خواندني از زندگي در مونترال: رضا نامداري
نوشته هاي فرزندي از ديار سلدوز: سجاد معين فر
فکر می کند آدم بدی است! مریم چترچی
آپلود تصوير
دايره المعارف فلسفي استانفورد
مردي براي عذاب كشيدن: محمد محمودي
دوست گرامي: حسين فراستخواه
دوست دوران راهنمايي و پيرو خط رهبري: سجاد دين پرست
از ياران دانشكده حقوق و علوم سياسي: علي بزرگيان
خواندني هاي پيشنهادي
(مصاحبه کننده مرتضی صفایی)احسان شريعتی: عقلانيت قرآنی نوشتارمحور است
محمد علي ابطحي: كريسمس
مصطفي فروزان:زندگی و آثار یورگن هابرماس (2)
محمد نوین: یلدا؛ زادروز ایزد مهر
محمد نوین(و یک شعر بی نظیر): و می خندی به ریشهای تنکم
مجتبی نجفی: تحلیل لوموند از گزارش اخیر سازمان اطلاعات امریکا
گفت و گو با پوران شريعت رضوي به بهانه دوم آذر سالگرد تولد دکتر شريعتي
میثم امانی: در باره متنی از قدیس برنار درتاکید اهمیت خود شناسی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY