ایمان یافتن پناه است ،آسوده شدن و معنا و شخصیت یافتن. ایمان یافتن خانه است و از سرگردانی در دیار دیگران رها شدن. و حج نشانه و سمبل و شاید جشنی است واجب برای خانه دار شدن برای کسی که می تواند برود و برگردد و بر زندگی مادی اش لطمه ای نخورد. عید قربان قرار گرفتن حاجی در سنت ابراهیمی است عضو آل ابرهیم شدن است و نیز نشانه ای از اسلام و تسلیم در برابر مطلق متعال خداوند سبحان. ایمان رهایی از مادیات است اما رها کردن مادیان نیست. با ایمان انسان ارتقا می یابد و وضع مادی نیز ارتقا می بخشد. خانه داری مومن اعتزال (کناره گیری) در خویش است اما این به معنی انتزاع(جدا شدگی) او از دیگری نیست. همین است که انسان مومن سازنده ی جامعه نیز هست از طریق اصلاح خویش و همین است که خود شناسی خداشناسی است. حج نشانه است اما این باعث نمی شود تنها نشانه باشد. مسجد الحرام خود در مادیت خویش هم مکانی مقدس است. مکانی پاک که خدایش بیت خوانده است بیتی که ابراهیمش، نوحش بنیان نهاده است. کعبه تجلی روح در ماده است و چه مومنانی چه مومنانی که در آن نگردیده اند و جامعه را ارتقاء نداده اند انگار دیروز بود که امام حسین علیه السلام از کعبه عزم کوفه نمود و تاریخ را دیگر گونه ساخت.
در این جهان از خود بیگانه ایمان تنها یک ژست نیست بازتولید سنت هم هست باز تولید سنت اسلامی که محلی است برای ایمان راستین. عید قربان یکی از نشانه های این نجات جهانی و انسانی است. این عید را بر تک تک دوستان، ایرانیان، مسلمانان و جهانیان تبریک می گویم.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1386/09/28 ساعت 16:41 موضوع ایام گرامی | لینک ثابت
يك ليوان را در نظر بگيريد كه محتواي آن را آب تشكيل داده است. آنچه در درون ليوان است مجموعه اي از آب ها نيست، نمي گوييم در درون ليوان آب هاست. محتواي ليوان يك امر واحد است و ثاني ندارد. از ديگر سو آب درون ليوان زير مجموعه ي آب بزرگتري نيست آنچه درون ليوان است تمام محتواي آن را شكل داده است و كل محتواي آن را تشكيل داده است. درون ليوان تنها آب است و غير از آب امر ديگري محتوا را تشكيل نمي دهد.
هستي نيز مانند آب ليوان است و ما نمي توانيم هستي را غيري تصور كنيم. چه، هر چه تصور كنيم مشمول همين هستي است و غير ندارد و غير از آن هيچ است. چون محتواي ليوان آب كه نتوانستيم برايش غيري تصور نماييم..از اين رو مي توان گفت هستي جهان خارج داراي جزء نيست زيراهر چه هست همان هستي است.
اين بحث در حكمت متعاليه، احكام سلبي وجود نام گرفته است. مراد از احكام سلبي وجود نفي نقص و نيستي از هستي مي باشد.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در سه شنبه 1386/09/27 ساعت 1:5 موضوع فلسفه اسلامی به زبان ساده | لینک ثابت
و این همان کلام بلند امیر المومنین (علیه السلام) است که فرمود:
او درون اشیاء است، اما نه به گونه ای که آمیخته با آنها باشد و بیرون اشیاء است، اما نه نحوی که جدا از آنها باشد.(توحید صدوق، باب ۴۳، ص ۳۰۶، حدیث اول)
و در جای دیگر می فرماید:
او درون اشیاء است، بدون حالت و. چگونگی خاص. ( توحید باب ۲، ص ۷۸، حدیث ۴)
همچنین مسعودی در اثبات الوصیه نقل می کند که علی (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرمود:
پس تو از هر نقصی منزهی، همه چیز را پر کرده ای و از همه چیز جدایی، پس چیزی فاقد تو نیست و تو هر چه بخواهی انجام می دهی، بزرگی ای کسی که هر چه به فهم آید آفریده ی توست و هر چه محدود است ساخته ی توست.(اثبات الوصیه، خطبه علی( علیه السلام) بعد از وفات النبی(صلی الله علیه و آله) ص ۱۰۷)
سید محمد حسین،طباطبایی،بدایه الحکمه،علی شیروانی (شارح)،جلد چهارم،چاپ ششم،تهران،۱۳۸۶
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در یکشنبه 1386/09/25 ساعت 19:59 موضوع نقل قول هایی مستقیم | لینک ثابت

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در شنبه 1386/09/24 ساعت 10:51 موضوع گزارش هايي از تاريخ فلسفه | لینک ثابت
سخنی با ابوذر غفاری
اي ابوذر تو براي خشنودي خدا خشمگين شدي پس به لطف او اميدوار باش. اين گروه بر آنچه در اين دنيا به دست آورده اند از تو كه بيش از اين رسوايشان نكني هراسيدند، و توهم از اينكه مبادا فريبشان را بخوري و دين و ايمانت را از دست بدهي[،] دوري از دوستان و خويشاوندان و تاب بدي آب و هواي اين سامان را كه به سويش رهسپاري به خود خريدي. چقدر ايشان به چيز هايي كه تو آنها را منعشان كردي نيازمندند، و چه بسيار تو به خوشيهاي زندگي كه از آنها بي بهره ات ساختند بي نيازي! فرداي رستاخيز خواهي ديد كه چه كسي برنده است، و كداميك بازنده است؟! اگر درهاي زمينها و آسمانها به روي بنده يي بسته شود ولي بنده پاكدل و پرهيزكار باشد و سر به شكوه بر نيارد، هر آينه خداوند راه نجاتي پيش پايش بگذارد . آري، در اين غربتكده چيزي جز حق تو را مأنوس نمي سازد، و غير از باطل به وحشتت نمي اندازد. چنانچه دنياي آنان را مي پذيرفتي بي گمان دوستت مي داشتند، و در صورتي كه به اندكي از آن دل مي بستي ديگر آزارت نمي دادند و آسوده و آرامت مي گذاشتند.
نهج البلاغه؛ ترجمه محسن فارسي؛ چاپ پنجم؛ تهران؛ 1359
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در پنجشنبه 1386/09/22 ساعت 11:34 موضوع نقل قول هایی مستقیم | لینک ثابت

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در سه شنبه 1386/09/20 ساعت 23:33 موضوع گزارش هايي از تاريخ فلسفه | لینک ثابت

مقدمه: 16 آذر روز دانشجو خوانده شده است روزي كه شاهنشاهيان قلب سه دانشجو را نشانه گرفتند تا پس از آن با تبديل ايشان در افواه دانشجويي به سه آذر اهورايي، جنبش دانشجويي را در سمبل هاي خود به موجودي مجرد تبديل نمايند.
***
دانشگاه در ايران علم توليد نكرد. علم نه به معناي آنچه غايتش تكنيك باشد بلكه علم به معناي درك واقعي از جامعه و تاريخ ايران. اگر چه دانشجويان فعال ايراني تواستند سهمي عمده در لرزاندن پايه هاي رژيمي داشته باشند اما تاريخ و تحليل انقلاب به دست توصيف گران خارجي نگاشته شد. دانشجويان فعال ما با ديدگاهي مهندسانه و عمل گرايانه به برخورد و مواجهه با جهان پيرامون خود رفتند و امروز نيز مي روند.
***
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در پنجشنبه 1386/09/15 ساعت 20:45 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت
تصور كنيد برق رفته است و شمعي را روشن كرده ايد. اتاق دو قسمت شده است قسمتي تارك و قسمتي روشن. قسمت روشن اتاق از قسمت تاريك متمايز شده است. هر چه قدر شما به شمع نزديك تر باشيد نور بيشتر است مثلا اگر بخواهيد كتاب بخوانيد بايد به شمع نزديك تر باشيد. در قسمت روشن اتاق اين نور است كه باعث روشن شدن چيز هاي مختلف شده است. چيز هايي كه روشن اند به خاطر قرار گرفتن در حوزه ي نوراني اتاق اند كه ديده مي شوند. چیزهای متفاوت به خاطر تابیدن نور اند که از هم متمایز اند در عدم هیچ تمایز و معنایی راه ندارد.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در جمعه 1386/09/09 ساعت 23:42 موضوع فلسفه اسلامی به زبان ساده | لینک ثابت
«جان لاك به سال 1632 در رينگتن نزديك بريستول زاده شد.» او را تجربه گرايي تمام عيار نمي توان دانست. او منشا معرفت را تجربه عنوان كرد اما محتواي آن را صرفا تجربي ندانست. وجود هايي مانند علت و جوهر را پذيرفت و كيفيات اوليه را مانند امتداد از كيفيات ثانويه(مانند رنگ) جدا كرد و قائل بود كه اساسا اين كيفيات اوليه اند كه وجود دارند. او را نمي توان را نمي توان در سنت پديدارشناسييي دانست كه خلفش هيوم مشخصه ي آن است.
لاك مفاهيمي چون جوهر و عليت را حاصل تخيل و تداعي ندانست. او مخالف مفاهيم و تصورات فطري بود. براي لاك تصورات كه عبارتند از صور معقول (مانند عليت) و صور محسوس (مانند انسان) دال بر چيزها هستند. و هر آنچه در ذهن ماست تصور است. چون فطريات چيزهايي در جهان خارج نيستند پس ما فطريات به معني تصوراتي فطري (چه بالقوه و چه بالفعل) نداريم. پيشتر دكارت از تصورخدا به عنوان تصوري فطري چون مهري كه سازنده بر جنس ساخته شده اش مي زند ياد كرده بود.
نزد لاك سرچشمه معرفت يا تجربه تنها معطوف به جهان خارج نيست بلكه ما به تجربه ي درون خود نيز مي پردازيم. لاك كل فلسفه ي مدرسي و عقلي را نفي و رد نمي كند. براي مثالا علاوه بر حفظ مقولاتي چون علت و جوهر لاك قائل به تجريد يا انتزاع كلي از جزئي نيز هست. از اين رو، يعني نسبت فلسفه ي لاك با عقليون مي توان شباهت هايي بين فلسفه ي او و فلسفه ي اسلامي يافت. كليات ويژگي موجود ذهني است و جزئيت ويژگي موجود خارجي. با بياني ديگر مي توان چنين تحليلي را در لاك پي گرفت از ديگر سو مكان مطلق و زمان مطلق آنگونه كه در فلسفه ارسطو تعريف شده است باقي مانده است. نيز لاك تينهماني را حاصل وجود مي داند.
جوهر محصول تجربه نيست اما آنچنان كه باركلي و هيوم آن را حذف كردند براي لاك نگاه داشتن جوهر حاصل استنباط است پس معقول است. نيز ما از تجربه دروني جوهر نفس را بيرون مي كشيم.
مشابهت هاي متعدد لاك با عقل گرايان در معرفت شناسي و سياست و اخلاق لاك را از تجربه گرايان عريان انگليسي جدا مي كند. او را مي توان از اين رو تجربه بنيادي عقل گرا ناميد. فيلسوفي كه اگر چه تجربه گرا بود براي برهان اعتبار فراواني قائل بود وخدا را با برهان ثابت نمود. در سياست به حقوق طبيعي قائل بود و دولت را در بربر مردم مسئول مي خواست. اعتدال را علاوه بر عقل گرايي اش ديگر خصيصه ي فلسفه ي لاك مي توان دانست.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در پنجشنبه 1386/09/08 ساعت 23:51 موضوع گزارش هايي از تاريخ فلسفه | لینک ثابت
در اتاقي نشسته ايد و در بسته است. كسي به در اتاق مي زند مي پرسيد كيست جوابي از پشت در نمي آيد بلكه از زير در اتاق كاغذي به داخل اتاق انداخته مي شود كه روي آن نوشته شده است من يك انسان هستم. شما نمي دانيد او كيست اما مي دانيد او انساني است كه شما نمي شناسيد( تاكيد مي شود كه شما از چيستي پشت در آگاه مي شويد بي آنكه به تحقق و چگونگي بودنش آگاه باشيد شما نمي دانيد او مرد است، زن است. چند نفراند و يك نفرشان در زده است. شما مطلقا و به هيچ وجه از چگونگي آنچه پشت در اتاق است آگاهي نداريد.) دوباره در زده مي شود و همان اتفاق مي افتد شما نمي دانيد او انساني ديگر است يا همان انسان . شما نمي دانيد اگر دومي انسان ديگري است چه فرقي با انسان اولي دارد.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در سه شنبه 1386/09/06 ساعت 22:43 موضوع فلسفه اسلامی به زبان ساده | لینک ثابت

در فلسفه ي اسلامي علم و عالم و معلوم (بالذات) يك چيز است، با هم متحدند. از اين رو تعرض به علم مي تواند تعرض به دو ديگر باشد. از اتحاد علم و عالم و معلوم مي توان احترام به اين سه را گرفت.عالم از معلوم جدا نيست چنانچه در سوبژكتيويته اتفاق مي افتد. در سوبژكتيويته سوبژه از ابژه جداست. در اين پارادايم به سختي مي توان وجود ديگري را اثبات كرد. با قبول اتحاد علم، عالم و معلوم مي توان نتيجه گرفت كه حرمت يك از اين دو حرمت ديگري است. از اين رو طبيعت انسان و علم اموري محترم اند و احترامشان از اتحاد علم و عالم و معلوم نتيجه گرفته شده است.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در شنبه 1386/09/03 ساعت 15:26 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت


۱.وجود یک معنا دارد. برخی از الفاظ چند معنا دارند برای مثال شیر چند معنا دارد. مثلا می گوییم کودک شیر را خورد و شیر کودک را خورد. در شیر اول مراد شیر نوشیدنی است اما شیر دومی حیوانی است بس خطرناک و درنده. برای اینکه تصور روشنی از اینکه وجود یک معنی دارد پیدا کنیم باید گفت اعتقاد ما نسبت به وجود امری است که با تغییر آن امر متفاوت نمی شود.. مثلا ظرفی را در یک قوطی حلبی در بسته را در نظر بگیرید که در درون آن چیزی هست. شما وقتی آن را تکان می دهید آن صدا می دهد. حالا چه فرق می کند که آن چه باشد، هر چه باشد تغییری در اینکه در قوطی حلبی چیزی هست نمی دهد.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در جمعه 1386/09/02 ساعت 0:29 موضوع فلسفه اسلامی به زبان ساده | لینک ثابت
درباره وبلاگ

میاندوآبی (قوشاچاي هم خوانده مي شود)هستم. شهری بین دو رود زرینه رود (جيغاتی) و سیمینه رود (تاتائو) در استان آذربایجان غربی. در پاییز 61 در تبریز اولین بار چشم هایم را گشودم اما چیزی از آن موقع به یاد ندارم فقط شنیده ام و در شناسنامه ام نوشته اند که این طور بود. نامم را به عاریه از میثم تمار یار علی (ع) گرفتند. بچه که بودم زیاد حرف می زدم و بسیار پر چانه بودم. مفتخرم که تا امروز این خصیصه را حفظ کرده ام.
اندیشیدن رکن شریف انسان است. و اندیشیدن به تنهایی معنایی انسانی نمی یابد. حرکتی دیگر کوششی برای اندیشیدن است اما اندیشیدن به نحوی دیگر. به نحوی اندیشمندانه تر. تا رکن شریف را ارجی نهم و با در معرض نقد قرار دادن اندیشه هایم به اصلاح خویش بپردازم.
فلسفه خوانده ام اما در دوران دانشگاه یک پایم در سیاست بود. نمی دانم هنوز که من موجودی سیاسی بودم یا سیاست زده. مرده ریگی از دوران شور سیاسی. اما می دانم که وجه نظرم عوض شد و این تعویض وبلاگ نشانه ی تعویض رویکرد نیز می باشد. اگر چه فلسفه خواندن برای مدرک گرفتن به سر انجام رسید و ما دانشگاه علامه را ترک گفتیم اما فلسفه معنای خود را نه در مدرک که در فلسفیدن می یابد. بیشتر از هر چیزی این فلسفیدن است که مرا به خود جلب می کند. و حرکتی دیگر حرکت به سوی فلسفیدن است. از این رو در بخش انتقادات و تحلیلات اگر مطلبی غیر فلسفی ملاحظه شد این از آن روست که موضوع فلسفه تنها معقولات و انتزاعیات نیست. خواهم کوشید بیشتر به فلسفه به معنای آکادمیک و کلاسیک بپردازم (تاجایی که بتوانم و شایسته اش باشم) و سیاه مشق هایم بیشتر بر این اساس نوشته شوند اما پرداختن به سایر موضوعات با متد فلسفی و انتزاعی خواهد بود ان شا الله.
اجازه بدهید شعر عنوان وبلاگ گذشته را بار دیگر بخوانم تا راه در پرتو این توصیف کلی شیخ اجل روشنایی نسبی یابد:
به راه بادیه رفتن به ازنشستن باطل
اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
فلسفه اسلامی به زبان ساده
ایام گرامی
انتقادات و تحلیلات
گزارش هايي از تاريخ فلسفه
نقل قول هایی مستقیم
تصاويري از روزمرگي
پيوندها:اينجانب مسئوليتي در قبال مطالب نوشته شده در وب هاي پيوند ندارد
برادرم: حميد قهوه چيان
فيلسوف 319: سجاد زند
آقای انجمن: سید علیرضا موسوی
شاعري جاويد: محمد نوين
دوباره کورسویی اما نه دیگر سرخ: مرتضی اصلاحچی
یک لیبرال انتقادی: رشید اسماعیلی
مردي در راه عرفان برابري و آزادي: مجتبي نجفي
آقاي ژورناليست: فريد مدرسي
انديشه در ايكنا: مرتضي صفايي
اولين دبير انجمن علامه اي كه من ديدم: هادي كهال زاده
ترم دو بود كه تعليق شد: امير حسين ايرجي
استاد فلسفيدن: ميثم اماني
زیر درخت زرد آلو: مهران هژبر
يك كارگزاراني ذاتي: مصطفي فروزان
بام اضطراب: مهدي فخر
دانشجويي با تخصص حقوق كيفري: پدرام صادقيه
بيگاه نويسي كه نمي خواهد از درد بنالد: محمد منصوري
گزارش هايي زنده و خواندني از زندگي در مونترال: رضا نامداري
نوشته هاي فرزندي از ديار سلدوز: سجاد معين فر
فکر می کند آدم بدی است! مریم چترچی
آپلود تصوير
دايره المعارف فلسفي استانفورد
مردي براي عذاب كشيدن: محمد محمودي
دوست گرامي: حسين فراستخواه
دوست دوران راهنمايي و پيرو خط رهبري: سجاد دين پرست
از ياران دانشكده حقوق و علوم سياسي: علي بزرگيان
خواندني هاي پيشنهادي
(مصاحبه کننده مرتضی صفایی)احسان شريعتی: عقلانيت قرآنی نوشتارمحور است
محمد علي ابطحي: كريسمس
مصطفي فروزان:زندگی و آثار یورگن هابرماس (2)
محمد نوین: یلدا؛ زادروز ایزد مهر
محمد نوین(و یک شعر بی نظیر): و می خندی به ریشهای تنکم
مجتبی نجفی: تحلیل لوموند از گزارش اخیر سازمان اطلاعات امریکا
گفت و گو با پوران شريعت رضوي به بهانه دوم آذر سالگرد تولد دکتر شريعتي
میثم امانی: در باره متنی از قدیس برنار درتاکید اهمیت خود شناسی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY