تبليغاتX
 حرکتی دیگر
 

فلسفه اسلامی به زبان ساده 6

فرض کنید یک لیوان آب داریم. که آن را در ظرفی خالی می کنیم سپس آب را به لیوان باز می گردانیم. این جا سه مرحله داریم. مرحله ی اول مرحله ی یک لیوان ر آب داریم. اسم موجود درون لیوان را می گذاریم موجود اول. موجود اول از ساعت ۲ تا دو و پنج دقیقه موجود بوده است. در مرحله ی دوم که در ۲ و پنج دقیقه اتفاق افتاده است خالی شدن لیوان را در ظرفی دیگر داریم. موجود اول نابود می شود به این معنی که دردرون لیوان موجودی باقی نمی ماند. مرحله سوم در در ۲ و شش دقیقه آغاز می شود و این باز گرداندن آب به لیوان است. در این مرحله موجودی درون لیوان هست و آن آب باز گردانده شده است. اسم این موجود در ون لیوان را موجود دوم می نامیم.
 در این جا سوالی مطرح می شود  آیا آب باز گردانده شده همان آب اول است؟
 جواب خیر است. موجود دوم در زمان دو و شش دقیقه موجود شده است در حالی که موجود اول بین دو و دو نج دقیقه یا در قبل از ۲ و نج دقیقه موجود بوده است. یکی بودن موجود دوم با موجود اول به معنای این است که موجود دوم در همان زمان باشد و این یعنی آب بازگردانده شده یعنی آب قبل از ریخته شدن به درون ظرف. در واقع این یعنی مرحله ی دوم مرحله ی اول باشد و این محال است.

فلاسفه اسلامی معتقدند که در معاد انسان معدوم موجود نمی شود بلکه معاد ادامه ی یک وجود است زیرا بازگرداندن معدوم مانند مثال آمده محال می باشد. این بحث ذیل عنوان اعاده ی معدوم محال است در فلسفه اسلامی آمده و ابو علی سینا آن را بدیهی می داند.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در دوشنبه 1386/10/24 ساعت 19:50 موضوع فلسفه اسلامی به زبان ساده | لینک ثابت


کوچه ی برفی ما

     


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 14:9 موضوع تصاويري از روزمرگي | لینک ثابت


عالم مادی

و چون این عالم، دارای حرکت جوهری بوده و ذاتا پویاست، ذاتش عین تحول و تغییر خواهد بود و به همین دلیل استناد آن به یک علت ثابت روا می باشد. به این صورت که آفریننده ای که خود ثابت است موجود متحول را می آفریند نه اینکه شی را متحول گرداند تا مشکل استناد متغیر به ثابت و ارتباط حادث با قدیم پیش آید.

طباطبایی محمد حسین، علی شیروانی، انتشارات الزهرا، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۳، صفحه۱۹۳


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در دوشنبه 1386/10/17 ساعت 17:36 موضوع نقل قول هایی مستقیم | لینک ثابت


از نهج البلاغه

...همواره چنین پندارید که مرگ چنگالهایش را در گلویتان انداخته است، و آرزوها و خوشیها سراسر از شما روی برتافته است. ...

علی علیه السلام، نهج البلاغه، محسن فارسی، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۵۹، صفحه ۸۲


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در سه شنبه 1386/10/11 ساعت 11:13 موضوع نقل قول هایی مستقیم | لینک ثابت


هراکلیتوس تبیین حرکت محورانه از عالم

                               هراكليتوس

 

هراكليتوس از فلاسفه آغازين يونان است. او نيز به دنبال توجيه كثرت مي باشد. هراكليت بر آن مي رود تا جهان را چون كل واحدي در شدن؛ تبيين نمايد. از آن روست كه ارسطو بر آن مي رود تا بگويد هراكليت همه چيز را در تغيير مي داند، اما اينگونه نيست و هراكليت وحدت را در عين كثرت شدن لحاظ نموده است.

« بنابر اين در نظر هراكليتوس « واقعيت» واحد است. اما در عين حال كثير است. نه صرفا به طور عرضي، بلكه به طور ذاتي. براي وجود «واحد» اساسي خواهد بود كه در عين حال واحد و كثير باشد؛ يعني هماني (وحدت) در نه آني (كثرت) باشد»

حركت در نزد هراكليت حركتي جوهري است. جوهر در خود واحد و كثير است. ثابت و واحد است از آن حيث كه داراي وجود واحدي است و اما كثير است از آن حيث كه هميشه در حركت است. اين هماني در عين نه آني است. كثرت به درون وحدت راه مي يابد. تضاد و دگرگوني ذاتي ثابت و واحد است. جهان چون آتش واحدي است كه كه با حركت دائم خود را بازتوليد مي كند. هيچ خودي نيست مگر در دگرگوني.

هراكليت استعاره ي آتش را به كار مي برد. آتش واحد است اما تنها با كثرت در خود مي تواند بماند. آتش در داد و ستد است كه مي تواند بماند. «همه‌ ي اشياء با آتش و آتش با همه ي اشياء مبادله مي شود؛ همان گونه كه كالا با پول و پول با كالامبادله مي شود.» شيء آتش مي شود و آتش شيء.

آتش مي تواند استعاره اي از وجود باشد كه واحد است. اين ميزان هاي آتش است كه اشياء را طبقه بندي مي كند.«چنانكه ديديم، ستيزه ي دائم در جهان است، و همچنين ثبات نسبي كه ناشي از اندازه هاي متفاوت آتش است كه كم يا بيش به نسبت هاي مساوي روشن و خاموش مي شوند»

ستيزه معناي منفي ندارد معناي كاملتر خود را در قوه و فعل ارسطويي مي يابد آنجا كه قوه اگر چه هست توانايي است و جوهريت ندارد. ستيزه و جدال معنايي از تغيير در خود دارد و تبييني است براي تحليل كثرت متافيزيكي.

 

 

نقل قول ها از جلد اول تاریخ فلسفه کاپلستون می باشد. بخش هراکلیتوس.


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در دوشنبه 1386/10/10 ساعت 10:23 موضوع گزارش هايي از تاريخ فلسفه | لینک ثابت


بر فراز شهر دودی

                تهران شهر دودي


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در جمعه 1386/10/07 ساعت 11:35 موضوع تصاويري از روزمرگي | لینک ثابت


اخلاق در نظر برگسون

 

به عقيده ي برگسون دو گونه اخلاق وجود دارد: بسته و باز. اخلاق بسته از همگاني و كلي ترين پديده هاي زندگي مشتق مي شود. و آن عبارت است از فشاري كه از سوي جامعه وارد مي شود، و اعمال هماهنگ با آن خود بخود غريزه گونه انجام مي گيرند. اين اخلاق تنها درموارد استثنايي به پيكاري ميان فرد و اجتماعي مي انجامد. اخلاق بسته غير شخصي و از سه لحاظ بسته است: هدف آن نگهداشت عادتهاي اجتماعي است. خصلت فردي را با خصلت اجتماعي تقريبا بكلي يكي مي سازد، چنانكه روح همواره در يك و همان دايره مي چرخد و سر انجام اخلاق بسته هميشه وظيفه ي گروه محدودي است و هرگز نمي تواند براي همه ي بشريت معتبر باشد، زيرا همبستگي اجتماعي، كه اين اخلاق الزام آور آن است، تا حد بسيار بر پايه ي ضرورت دفاع از خود بنياد شده است.

در كنار اين اخلاق بي قيد و شرط بسته ي موظف كننده، آن ديگري، يعني اخلاق باز يافت مي شود. اين در شخصيت هاي برجسته نظير قديسان و قهرمانان، يه نحوي مجسم آشكار مي شود. اين اخلاق مبتني بر جامعه نيست؛ بلكه اساسا پيشرو و آفريننده است. بدان معنا باز است كه همه ي زندگي را عشق فرا مي برد؛ حتي بالاتر، احساس آزادي مي بخشد و با بنياد زندگي همسان و يكي است. از يك هيجان و جنبش ژرف عاطفي پديد مي‌ آيد كه همانند احساسي كه در اثر موسيقي بر انگيخته مي شود داراي موضوع عيني نيست.

 

در واقعيت نه اخلاق بسته و نه اخلاق باز هرگز به شكل ناب يافت نمي شوند، زيرا هر تلاش [ اخلاقي ]بسادگي در جست و جوي آن است كه به صورت الزام هماهنگ تبلور پيدا يابد؛ و الزام به نوبه ي خود مي كوشد كه آن تلاش را در بر گيرد. اين دو نيرو [ شوق و الزام ] ، كه از آنها يكي زير عقلاني و دگري زبر عقلاني است، در پهنه ي هوش شكل مي گيرد؛ و بدين علت زندگي اخلاقي زندگي ناب عقلاني است. با وجود اين، در اصل، اخلاق عبارت بسته و باز دو تظاهر مكمل از يك جهش زيستي اند.

 

بوخنسکی ا.م، فلسفه معاصر اروپایی، شرف الدین خراسانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۹، ص ۸۸-۸۹

 

 


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 8:27 موضوع نقل قول هایی مستقیم | لینک ثابت


نقد کوتاهی بر فایده باوری

۱.در فایده باوری اخلاقی مرجح اخلاقی امری درونی، فردی و حسی گرفته شده است. لذا نمی توان عمل اخلاقی را توصیه کرد چرا که نمی توان مرجح ذاتا فردی را به دیگری پیشنهاد داد. در این وضع ما با امتناع توصیه اخلاقی، و به تبع داوری اخلاقی مواجهیم.
۲.از سویی حس ضروری است و لذت که بر پایه ی حس قرار دارد ضروری است. پس فایده گرایی امری ضروری است(بنا بر ادعای فایده باوران). در این وضع فعل با از دست دادن اصل آزادی نمی تواند اخلاقی باشد. پس با ابتناء فعل به فایده گرایی فعل ضروری و در نتیجه غیر اخلاقی است. فعل فایده باورانه به لحاظ عقلی غیر اخلاقی است.
۳.عده ای از فایده باوران مفهوم عقل را به میان آورده اند و کوشیده اند که از جبر حس فراتر روند در این صورت مراد از لذت امر بر آمده از حس نیست. در چنینانی چون اپیکوریان آینده اندیشی اضافه می گردد(البته فلسفه ی اپیکوری خود بر فیزیک دموکریتی بنیان دارد که شباهت هایی به بنیان معرفتی فایده باوران کنونی در آن دیده می شود). پاره ای از حس اندیشان چون راسل نیز با اعتراف به جبر حافظه، کل شئون انسانی را با طرحی ماتریالیستی به حس مرجوع نموده اند که ایشان دین را خرافه دانسته و تنها سعادت را ارزشهای خاص دانسته اند.
*
به نظر می رسد در فایده باوری که در شکل جدیدش بر پوزیتیویسم و نو پوزیتیویسم بنیان دارد، با حذف دین و فلسفه و عقل، راه ترویج دیکتاتوری سعادت یگانه، که در لذت جسمی نشان داده می شود، هموار می گردد. اما آیا فایده باوری برای توجیه و نفسیر انسان، و برون شد از وضع اسف بار کنونی، کافی است؟!


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در سه شنبه 1386/10/04 ساعت 9:59 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت


از نهج البلاغه

خداوند را فرشته ای است که همه روزه ندا در می دهد: برای مرگ بزائید، برای نابودی جمع نمائید، و برای برای ویرانی بسازید که پس از حسرت به آن بنگرید و دستها را به هم بسائید.

*

دنیا جای گذر است نه سرای ماندن و اقامت کردن، و مردم در آن بر دو دسته اند: دسته ای که خود را در بازار هوی و هوس می فروشند و هلاک می شوند، و دسته ای دیگر تن و جانشان را چون بردگان می خرند و پس از آن آنها را آزاد کرده به راهی که خدا پیش پایشان می گذارد می روند.

علی علیه السلام، نهج البلاغه، محسن فارسی، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۵۹، صفحه ۴۸۸


 

نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در شنبه 1386/10/01 ساعت 13:58 موضوع نقل قول هایی مستقیم | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting