فلسفه را جویندگان نتیجه ی عینی، امری بی فایده می دانند چرا که از طالس تا کنون هیچگاه فلسفه پیشرفتی نداشته است. اما از منظر عمل گرایانه فلسفه آشفته تر می نماید. اگر بخواهیم موضوع خاصی و نتیجه ای معطوف به عمل را برای فلسفه مشخص کنیم فلسفه را نفی کرده ایم چون هر موضوعی را مطرح نماییم پاره ای از فلسفه ها را در بر نخواهد گرفت و اگر موضوع خاصی را عنوان نکنیم فلسفه امری مبهم و چه بسا بی فایده و لفاظی بی معنی تلقی خواهد شد.
ما در مواجهه با فلسفه در وهله ی نخست با یک فلسفه ی خاص مواجه می شویم برای مثال با با نظر آکویناس در باره عقل یا با نظر کانت در باره فاهمه بشر رو در رو می گردیم. فلسفه ی خاص خود را محدود به خود کرده است در این معنا یک فلسفه خاص دارای موضوعی اصلی و موضوعاتی فرعی می تواند باشداما مواجهه با فلسفه در معنایی کلی نیازمند آن است تا از موضوع خاص داشتن فلسفه صرف نظر نماییم.
فلسفه دارای یک موضوع خاص مثل وجود یا مطلق یا جامعه نیست. به بیانی دیگر یک چیز خاص یا جوهر خاص موضوع فلسفه نیست. فلسفه از سویی بی موضوع است. چونان یک رویکرد به پدیداری یا نا پدیداری.
می توان گفت فلسفه جنسی عام تر از خود ندارد. کیفی نفسانی است لهذا اگر چه نحوه ای از وجود است هم شامل فلسفه تحلیلی و هم فلسفه ارسطویی می شود. از آن رو که تعریفی ندارد نمی توان چیستی واحدی یا ماهیت واحدی را برای آن جست در بیانی ارسطویی باید فلسفه را از قبیل عرض در معنایی کلی دانست و نه جوهر. فلسفه جنس الاجناس مصادیق خود است.
فلسفه پرسش از موضوعی است در نحوی کلی لذا با علم متمایز می شود و نتیجه ای خاص نمی دهد. در فلسفه ای خاص بودن در فلسفه بودن است اما فلسفه ی خاص از تعریف فلسفه ناتوان است. شاید فلسفه را مارکس شناخته است که شناخت جهان است اما به غلط خواسته است آن را برای تغییر جهان بدل نماید.
در پایان این جویندگان نتیجه ی عینی بوده اند که بارها جهنم های زمینی ساخته اند و در این راه فلسفه را در حد وسیله فرو آورده اند. جویندگان نتیجه ی عینی از صرف فلسفه گریزان اند و این خود شرافتی برای فلسفه است تا از ساحت جهنم سازان به دور باشد و رویکرد و حالتی را برای شناخت بی غرض و کلی ایجاد نماید. از غایت پرسیدش برای رسیدن نابود کردنش است و از همین روست که کانت می گوید فلسفه تعلیم اندیشدن است و نه تعلیم اندیشه ها.
نوشته شده توسط میثم قهوه چیان در یکشنبه 1386/12/12 ساعت 13:1 موضوع انتقادات و تحلیلات | لینک ثابت
درباره وبلاگ

میاندوآبی (قوشاچاي هم خوانده مي شود)هستم. شهری بین دو رود زرینه رود (جيغاتی) و سیمینه رود (تاتائو) در استان آذربایجان غربی. در پاییز 61 در تبریز اولین بار چشم هایم را گشودم اما چیزی از آن موقع به یاد ندارم فقط شنیده ام و در شناسنامه ام نوشته اند که این طور بود. نامم را به عاریه از میثم تمار یار علی (ع) گرفتند. بچه که بودم زیاد حرف می زدم و بسیار پر چانه بودم. مفتخرم که تا امروز این خصیصه را حفظ کرده ام.
اندیشیدن رکن شریف انسان است. و اندیشیدن به تنهایی معنایی انسانی نمی یابد. حرکتی دیگر کوششی برای اندیشیدن است اما اندیشیدن به نحوی دیگر. به نحوی اندیشمندانه تر. تا رکن شریف را ارجی نهم و با در معرض نقد قرار دادن اندیشه هایم به اصلاح خویش بپردازم.
فلسفه خوانده ام اما در دوران دانشگاه یک پایم در سیاست بود. نمی دانم هنوز که من موجودی سیاسی بودم یا سیاست زده. مرده ریگی از دوران شور سیاسی. اما می دانم که وجه نظرم عوض شد و این تعویض وبلاگ نشانه ی تعویض رویکرد نیز می باشد. اگر چه فلسفه خواندن برای مدرک گرفتن به سر انجام رسید و ما دانشگاه علامه را ترک گفتیم اما فلسفه معنای خود را نه در مدرک که در فلسفیدن می یابد. بیشتر از هر چیزی این فلسفیدن است که مرا به خود جلب می کند. و حرکتی دیگر حرکت به سوی فلسفیدن است. از این رو در بخش انتقادات و تحلیلات اگر مطلبی غیر فلسفی ملاحظه شد این از آن روست که موضوع فلسفه تنها معقولات و انتزاعیات نیست. خواهم کوشید بیشتر به فلسفه به معنای آکادمیک و کلاسیک بپردازم (تاجایی که بتوانم و شایسته اش باشم) و سیاه مشق هایم بیشتر بر این اساس نوشته شوند اما پرداختن به سایر موضوعات با متد فلسفی و انتزاعی خواهد بود ان شا الله.
اجازه بدهید شعر عنوان وبلاگ گذشته را بار دیگر بخوانم تا راه در پرتو این توصیف کلی شیخ اجل روشنایی نسبی یابد:
به راه بادیه رفتن به ازنشستن باطل
اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
فلسفه اسلامی به زبان ساده
ایام گرامی
انتقادات و تحلیلات
گزارش هايي از تاريخ فلسفه
نقل قول هایی مستقیم
تصاويري از روزمرگي
پيوندها:اينجانب مسئوليتي در قبال مطالب نوشته شده در وب هاي پيوند ندارد
برادرم: حميد قهوه چيان
فيلسوف 319: سجاد زند
آقای انجمن: سید علیرضا موسوی
شاعري جاويد: محمد نوين
دوباره کورسویی اما نه دیگر سرخ: مرتضی اصلاحچی
یک لیبرال انتقادی: رشید اسماعیلی
مردي در راه عرفان برابري و آزادي: مجتبي نجفي
آقاي ژورناليست: فريد مدرسي
انديشه در ايكنا: مرتضي صفايي
اولين دبير انجمن علامه اي كه من ديدم: هادي كهال زاده
ترم دو بود كه تعليق شد: امير حسين ايرجي
استاد فلسفيدن: ميثم اماني
زیر درخت زرد آلو: مهران هژبر
يك كارگزاراني ذاتي: مصطفي فروزان
بام اضطراب: مهدي فخر
دانشجويي با تخصص حقوق كيفري: پدرام صادقيه
بيگاه نويسي كه نمي خواهد از درد بنالد: محمد منصوري
گزارش هايي زنده و خواندني از زندگي در مونترال: رضا نامداري
نوشته هاي فرزندي از ديار سلدوز: سجاد معين فر
فکر می کند آدم بدی است! مریم چترچی
آپلود تصوير
دايره المعارف فلسفي استانفورد
مردي براي عذاب كشيدن: محمد محمودي
دوست گرامي: حسين فراستخواه
دوست دوران راهنمايي و پيرو خط رهبري: سجاد دين پرست
از ياران دانشكده حقوق و علوم سياسي: علي بزرگيان
خواندني هاي پيشنهادي
(مصاحبه کننده مرتضی صفایی)احسان شريعتی: عقلانيت قرآنی نوشتارمحور است
محمد علي ابطحي: كريسمس
مصطفي فروزان:زندگی و آثار یورگن هابرماس (2)
محمد نوین: یلدا؛ زادروز ایزد مهر
محمد نوین(و یک شعر بی نظیر): و می خندی به ریشهای تنکم
مجتبی نجفی: تحلیل لوموند از گزارش اخیر سازمان اطلاعات امریکا
گفت و گو با پوران شريعت رضوي به بهانه دوم آذر سالگرد تولد دکتر شريعتي
میثم امانی: در باره متنی از قدیس برنار درتاکید اهمیت خود شناسی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY